خرید بک لینک
آگاهی از نیتهای پنهانی شاگردانشخصی می گفت: چند روزی بود که در ذهنم بود که برای تحصیل به جایی بروم. منتهی این مطلب را برای هیچکس ابراز نکرده بودم. استاد نیز چندین سال بود که مرا به خوبی می شناخت و لذا از تحصیلات رسمی بنده و عدم عزمم برای ادامه تحصیلات اطلاع داشت. در همین احوالات بودم که به امر استاد، ایشان و همسرشان را سوار ماشین کرده و به جایی می بردم. ایشان در مسیر به ناگاه فرمودند: « فلانی! قصد داری برای تحصیل به فلان جا بروی؟! باکمال تعجب از اینکه استاد از کجا می داند عرض کردم: بله حاج آقا. ایشان فرمود میخواهی بروی آنجا که چه شود؟!عرض کردم برای تحصیل علم.فرمودند: «آنجا از نظر علمی چیزی عایدت نخواهد شد! بلکه آنجا افرادی هستند که...»منبع: کتاب عبدالله مهدی سمندری

برچسب: نویسنده: آریا پورحسین تاريخ: چهارشنبه 24 اسفند 1401 ساعت: 21:08

تذکر نسبت به خطورات قلبییکی از شاگردان استاد مهدی سمندری نقل می کند به همراه استاد در حرم آقا علی ابن موسی الرضا (ع) مشرّف بودیم. استاد با صوتی آرام مطالب درسی را می فرمودند و بنده می نوشتم. در نزدیکی ماآقایی عرب زبان و احتمالاً اهل عراق اشک می ریخت و با صدایی که مزاحم بنده برای شنیدن صوت استاد بود، زاری می کرد. استاد بی توجه به او و اغیار، مشغول تعلیم معارف به بودند اما بنده برای لحظاتی ذهنم به سمت آن مرد عرب رفت و در دلم به او تشر زدم که مرد حسابی، این چه طرز گریه کردن است؟ کمی آرام تر زاری کن تا ما هم از فیض کلام استادمان محروم نشویم! در همین خطاب به آن فرد بودم که استاد به چشمانم نگاه کردند و فرمودند: «به این آقا تشر نزنید. ایشان عبدالله است. نباید به عبدالله تشر زد»منبع: کتاب عبدالله مهدی سمندری

برچسب: نویسنده: آریا پورحسین تاريخ: چهارشنبه 24 اسفند 1401 ساعت: 21:08

دلسوزی برای فریب خوردگانیکی از شاگردان استاد سمندری نقل می کند: روزی از روزها جهت بهره ندی از طبیعت، در معیت حضرت استاد به یک پارک جنگلی رفتیم و ساعتی آنجا بودیم. برخی دوستان که از حضور استاد مطلع شدند خود را به آنجا رساندند. یکی از آن اعزه خدمت استاد رسید و پس از اندکی بدون آنکه کلام مرتبطی بینشان رد و بدل شده باشد یا اینکه استاد علی الظاهر او را بشناسند به او رو کرده و فرمودند: «آدم عاقل، علامه حسن زاده آملی و علامه سید حسین طباطبایی را رها می کند و به سراغ فلانی میرود؟!کس نیاید به زیر سایه بوم ور هما از جهان شود معدوموقتی که هما هست، انسان زیر سایه جغد میرود؟!این آقا می گفت: من متوجه منظور استاد سمندری شدم اما خود را به نشنیدن زدم؛ اما چند ماه بعد با یک اتفاق از خواب غفلت بیدار شدم! زیرا چندین سال بود که برای شرکت در جلسات فردی، به صورت هفتگی، از شهرستان به تهران می رفتم و منظور استاد سمندری آن فرد بود که پس از چند ماه از تذکر استاد، او را به جرم مسائل متعدد از قبیل ادعای ارتباط با امام زمان عج و اتهامات دیگری از این قبیل بازداشت کردند!منبع: کتاب عبدالله مهدی سمندری

برچسب: نویسنده: آریا پورحسین تاريخ: چهارشنبه 24 اسفند 1401 ساعت: 21:08

صفحه بندی